دخترک

روزانه

Friday, March 18, 2005

چقدر دیوارای اتاقم خوشحالن که دوباره یه عالمه عکسهای خوشگل رو روی تنشون آوزون کردم
قاه قاه می خندند
الهی من قربون خنده هاشون برم
دیوارهای اتاق که می خندند یعنی دیگه زندانبانهای مهربونی شدند
یعنی دیگه دلشون نمی خواد من تنها باشم
یعنی دیگه نمی خوان منو بخورن............
عکسارو انقد نگاه می کنم تا بچسبند ته ته مغزم
یه جای دور و دنج که دست هیشکی دیگه به خاطره هام نرسه وکسی نتونه ازون تو درشون بیاره
عکسها خیلی دوستم دارند چون هی منو یاد خاطره های خوب میندازند
عکسها از ثانیه های خوب تابلو میکشن
...می خوام همهء تابلوهارو آویزون کنم رو دیوارای مغزم
اووووووووه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ..................
یعنی بازم چیزی جا میگیره؟؟؟؟؟

دخترکی که داره تلاش میکنه جا باز کنه

0 Comments:

Post a Comment

<< Home